تو یه جمعی نشسته بودیم یکی داشت
اشعار فردوسی میخوند رسید به این بیت :
جهان آفرین چون جهان آفرید
سواری چو رستم نیامد پدید
این بیت رو که خوند یکی گفت تا اینجا نگهدار یه دو بیتم من بخونم ، گفتم :
آنروز که عشق سرفرازی میکرد
برقله عشق یکه تازی میکرد
آنروز که عباس یل زینب بود
رستم سر کوچه خاک بازی می کرد
نظرات شما عزیزان: